آیلینآیلین، تا این لحظه: 12 سال و 8 ماه و 28 روز سن داره

آیلین، فرشته زیبای زندگی مامان و بابا

راه رفتن دختر بابا

دختر قهرمان ما از ده ماهگی شروع کرد اولین قدم هاشو به برداشتن. اولین بار 18 آذر 93 بود که دو قدم بر داشتی و سریع می خواستی بدوویی بیای بغل مامان. خیلی عجله داشتی واسه رسیدن به مامان... کلی هم خودت از این کارت ذوق کرده بودی. توی این بازه یک بار سخت مریض شدی و هرجی می خوردی سریع بالا می آوردی. من و بابا خیلی نگران شده بودیم. یه جور سرماخوردگی بود که پخش شده بود با حالت تهو و اسهال بود. اولی که مریض شده بودی سعی می کردی سرحال باشی اما کم کم بدنت ضعیف شد و بی انرژی شدی. مامان فدای دختر بشه و مریضی  عزیز دلش رو نبینه. واسه همین مریضی یه مقداری راه رفتنت به عقب افتاد. البته  همین طور به تلاشت ادامه دادی تا این که تقریبا یک ه...
10 اسفند 1393

اولین سال تولد عمرم

سلام عزیز دلم   اولین بهار عمرت رو در تاریخ دوم بهمن (2/11/93) جشن گرفتیم.  به امید خدا صدمین بهار زندگیت رو در کنار هم جشن بگیریم. عسلم خیلی دوستت دارم. هر چی بزرگتر می شی عزیز تر می شوی. تولد روز پنجشنبه بود چون مامان جون اینها بتونن بعد از کلاس های خاله فائزه از ایرانشهر راه بیوفتند و برسن. تقریبا ظهر پنجشنبه رسیدن و ظهر جمعه به خاطر کلاس های خاله جون برگشتند. تولد این سالت بابا عباس خیلی کار داشت واسه همین تمام کارها گردن خودم افتاد و مجبور شدم خودم تنهایی تمام خرید ها و کارهای تولدت را انجام بدم.   مهمان ها: مامان جون زهرا، خاله فائزه، بابا جوم محمد و دایی  علیرضا        ...
10 اسفند 1393

تولدت مبارک عشق مامان و بابا

93/1028 یکشنبه تولدت مبارک عسل مامان فرشته من امروز با زمینی شدنت بع زنذگی مامان و بابا زنگ دادی                          مامان و بابا عاشقت شدن فدای اون لپ های قرمز دخملی بشم الهی... امروز (تولد ی سالگی ات با وسایل تولد که از اصفهان برات سفارش داده بودم و لباس تم مینی موسی که زن عمو شمسی دوخنه بود) رفتیم آتلیه گل سنگ (بم- خانم دشتی) تا عکس یکسالگی بگیریم. خیلی حوصله نداشتی و خوابت میومد ولی با زحمت فراوان و بهانه گیری های زیاد بالاخره از بین 40 تا عکس یکی شون خوب شد. عکس  ات که چاپ شده برات می گذارمش. اینم عکس پشت صحنه....   ...
29 دی 1393

تولد قمری فرشته ما

سلام عزیز دلم  تولدت از روی تاریخ قمری،  16 ربیع الاول است. شب تولد حضرت محمد  برای شوخی می گفتیم اسمش رو بذاریم محمده  اینم عکس دختر گلم توی شب تولد قمری اش...   قدمت که برای مامان و بابا تا اینجا خیر بوده و باعث شادی خونه ما شدی. مامان فدات بشه گلم ...
21 دی 1393

آیلین در یخچال

چند روز پیش (93/7/24 4 روز مونده بود که نه ماه بشه) دختر گلی مامان، وقتی که در یخچال رو باز دید سریع رفت توی یخچال نشست  یخچال برات خیلی جالب بود. کلی خوشحال شده بودی. ...
6 آبان 1393

بدون عنوان

سلام دختر نازم  تقریبا هشت ماه و نیم بودی که یک روز توی اتاق خودت بودی و من توی آشپزخونه مشغول بودم. بعد از مدتی متوجه شدم که خبری ازت نیست و صدایی ازت نمی آیید. با عجله آمدم اتاقت که ببینم چی شده...   بلللللللللللللللللله... دیدم دخملی مامانی رفته سراغ کشوهای کمدش و داره باز می کنه و وسایل رو بیرون میاره.... اینم مدارکش: دورت بگردم دختر نازم  ...
1 آبان 1393